دو لک لک . یک ماهی سیای کوجولو با یک ببهی :)
قدیم ها من خواهرم که از من هشت سالی بزرگتر است خیلی با هم خوب بودیم...
البت حال هم هستیم ولی دیگر خیلی وقت است که وقت بازی و کارهای بچگی را نداریم ...
یکی از کارهایی که قدیم ها میکردیم ، نقاشی کردن روی پاهای همدیگر بود ...
بعد به مادرمان نشان میدادیم و میپرسیدیم کدام بهتر است ...
امشب دوباره این کار را کردیم ... البت اینبار تنها او کرد آن هم در سررسید من ...
دو لک لک که با هم دوستند و یک ماهی سیای کوجولو که دوستش یک ببهی است ...
:)
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی ۱۳۸۹ ساعت 21:54 توسط ماهی ِ سیای ِکوجولو FATA
|
دَوار ها باران را جذب میکنند ... آفتاب را جذب میکنند ... خود خیس میشوند ... خود میسوزند ...رو سیاه هستند .... ولی همیشه ها ایل را خشک و خنک نگه میدارند ... بدور از سرما و گرما ... دوست دارم دَوار باشم تا باران و آفتاب ... رو سیاه بودن بهتر است از بی مرامی ....