تا چند ساعت پیش ... کیسه زباله های سنگین ...

امشب خیلی راحت شدم ...
یک چیز را هم فهمیدم ...
مثل خزعبلهای قدیمم نیست ... یعنی اینبار خودم واقعا ب ان اعتقاد دارم ...
فهمیدم .. خدا خیلی مهربان است ... بخاطر خودش دوستش بداریم ...
نه بخاطر خواستنی هامان از او ...
+یکی دیگر از پست های قدیم را از بند آزاد کردیم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 2:45 توسط ماهی ِ سیای ِکوجولو FATA
|
دَوار ها باران را جذب میکنند ... آفتاب را جذب میکنند ... خود خیس میشوند ... خود میسوزند ...رو سیاه هستند .... ولی همیشه ها ایل را خشک و خنک نگه میدارند ... بدور از سرما و گرما ... دوست دارم دَوار باشم تا باران و آفتاب ... رو سیاه بودن بهتر است از بی مرامی ....