اصولا ادم ها در زندگی اشتباه زیاد میکنند ...

اشتباهاتی که شاید از نظر خودشان اشتباه نباشد ولی تز نظر دیگران باشد و بر عکس ...

خیلی وقتها ادمها احساس پوچی مفرط میکنند ... یٱس فلسفی و گاهی نیز طناب دار ...

طناب دار مصداقی است از تخلیه ... تخلیه ی روانی ... ولی جالبیت موضوع اینجاست

که وقتی چند ثانیه میگذرد پشیمان میشوی ... و در نمونه های دیگر نیز هم ...

اصولا داشتم بدین موضوع فکر میکردم که اگر فردی شجاع بودم ، این کار را میکردم ؟

یا نمیکردم ؟ هر چه فکر کردم تنها این جمله ی کلیشه ای جناب فطانا در ذهنم تدایی

میشد که : " خدا هنوز هست :) "

جمله ای کلیشه ای و همیشگی برا تسکین خود ... از درد ها مرارت ها و روز مرگی ها ...

ولی این یک شعار است ... شعار است که بنده با این جمله ارام میگیرم ... و خداشناسی

مقدمه ی هستی شناسی است و هستی جناسی بر خودشناسی ...

پس ایا ترس است که جولوی مرا میگیرد ؟ ترس است از مرگ یا ترس است از خدا ؟

اصولا برای خیلی ها انسان موجهی نیستم ... با هر کسی که دوست بوده ام بعد از چند

وقت رفته است ... این هم بر میگردد ب ان؟

مجموعه سوالاتی که زندگی بنده را فرا گرفته ... دل بنده را از میانه ترکانده و مغزم را دارد

میخورد ... به راستی خدا هنوز هست :) شعاری بیش نیست ؟

شعاری ک اول بار سال ۸۵ بر ذهنم رسید ... و کنارش نیز علامت لبخندی ...

درون دفتر خدایایم ...

ایا دو سال پیش اینقدر که حال ریا و شعار دارم ، داشته ام؟

ایا بردگی از ان من است یا من از ان بردگیم ؟

کدام؟

یا شاید هر دو در بند هم گرفتاریم ...

چرا گاهی مثل الان در میان گردابی از نا امیدی غوطه میخورم و گاهی هم از بس شور و

نشاط دارم خوابم میگیرد ؟

این تضادگونگی برای چیست ...؟ برای خدا هنوز هست :) ؟

جوابگوی این سوالات کیست؟ خدا هنوز هست :) ؟ ایا خدا هنوز هست :) ، دفترهای خدایا

کامپیوترم ... کتابهایم جواب این سوالاتند ؟

کاش خدا نیز هم ... یعنی کاش خدا نیز خط ایرانسلی داشت .... هههه چه بچگانه و مسخره ...


+ مرغ مگس خوار در هر ثانیه ۶۰ بار بال میزند ... اگر بیستد میمیرد "ر .ک  سرگذشت عجیب بنجامین باتن "

+ شاید واقعا به قول جناب رهگذر ( .... ) قوطه وریم ؟

+ به تغییرات پست قبل نیز رجوع کنید !