+ سانسور به دلایل شخصی
افتادم ... گفتم برای همینجوری بنویسم و بگذارم این کتاب را ...
همیشه با خودم فک میکردم ... مثلا فیلم پرستارانم تمومی داره ؟
یا مثلا میشه یه روز دیه عمو پورنگ نیاد ... یا احساس عیخانی نیاد و صبح امدو اجرا کنه ...
همه چی یه تاریخ مصرفی داره ... زیباترینها و ماهی سیای کوجولو شده یه غمگینی ...
میرم ازش ... میرم .... یک جای جدید مینویسم ...
اینطوری بهتره ... برای خیلیا ... برای خودم ... دیه دیگران مهم نیستن ... خودم مهمم ...
خدانگهدار ...
ـنخته ـسر ختــــــــــــــ
فطانا - عابدینی - ۱۳۸۹ - ۲۴- اسپند .....
جوری که با دم باریک که سهله با منقاشم نمیتونی بکشیشون بیرون ....
این خیلی حالت بدیه ....
+ من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم ميكنه
ميون جنگلا تاقم ميكنه
تو بزرگي مث شب
اگه مهتاب باشه يا نه
تو بزرگي
مث شب
خود مهتابي تو اصلا، خود مهتابي تو
تازه، وقتي بره مهتاب و هنوز
شب تنها
بايد
راه دوري رو بره تا دم دروازهي روزـ
مث شب گود و بزرگي
مث شب
تازه، روزم كه بياد
تو تميزي
مث شبنم
مث صبح
تو مث مخمل ابري
مث بوي علفي
مث اون ململ مه نازكي:
اون ململ مه
كه رو عطر علفا، مثل بلاتكليفي
هاج و واج مونده مردد
ميون موندن و رفتن
ميون مرگ و حيات
مث برفايي تو
تازه آبم كه بشن برفا و عريون بشه كوه
مث اون قلهي مغرور بلندي
كه به ابراي سياهي و به باداي بدي ميخندي…
من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم ميكنه
ميون جنگلا تاقم ميكنه
احمد شاملو :)
کاش هیچ مکان مقدسی نبود که دیگران بروند درونش و تو را نفرین کنند ...
